یک پیام واریز حقوق، و دو روز بعد پیام دیگری بابت واریز عیدی.ته پیامها که چشمم به مانده حسابم خورد. دوباره وجودم چون کیاه تشنه ای ،که مدتها آب نخورده ،و حتی از مرحله پلاسیده شدن ، هم در حال گذر است .سرزنده شد وگویی میل شکوفه دادن هم به سرش زد . اما افسوس که چشمانم به پیام های پی در پی از گرمای سوزان بازار مایحتاج زندگی افتاد. که با صدای بیدبیدشان دوباره طراوتم را گرفت .و دوباره شاخ و برگ هایم در حال تکیده شدن.
خاطرات و دلنوشته های یک ......ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 6:28
خسته شدم از اینکه :که تو جمع دوستان و فامیل حرفامو که خیلی ساده و بدور از شیله پیله هستن، مرتب کنترل کنم،که شاید به کسی بر نخوره. یا یکی نره یه جایی دیگه عنوان کنه و بعد هی باید جواب این و اونو بدم.چرا باید اینقده پیچیده و محتاط باشیم.
خاطرات و دلنوشته های یک ......ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 22:13
پاهام را بلند کردم ،که روی پنجاه و ششمین پله عمرم بزارم . یه نگاهی به پایین می کنم . کمی سرم کیج میره . بغل هر پله یه فضایی وجود داره . با خودم میگم عچله نکن برو ،کل این فضار را بگرد حتما چیزهای خوبی پیدا میشه ، که باهاش خوش بگذرونی . باید اول کاملا استفاده کنم و بعدش برم بسوی بعدی.
خاطرات و دلنوشته های یک ......ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 22:13
ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 10:03